Home RSS
منو اصلی
اخبار > متن سخنرانی آقای دکتر هادی سلیمان‌پور رئیس مرکز آموزش و پژوهش‌های بین‌المللی در نشست پیوستگی فرهنگی ایران و قرقیزستان در «بیشکک»


  چاپ        ارسال به دوست

متن سخنرانی آقای دکتر هادی سلیمان‌پور رئیس مرکز آموزش و پژوهش‌های بین‌المللی در نشست پیوستگی فرهنگی ایران و قرقیزستان در «بیشکک»

«بسمه تعالی»
نقش تعاملات تاریخی- تمدنی در همکاری منطقه ای کشورهای آسیا مرکزی

بسیار خوشوقتم از کشور زیبا و تمدن‌ساز قرقیزستان بازدید می‌نمایم. کشوری که رئیس‌جمهور روحانی بعنوان اولین کشور انتخاب نمود تا بعنوان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از آن دیدار رسمی بعمل آورد. این خود نشان از اهمیت و جایگاه قرقیزستان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و سطح و کیفیت روابط فیمابین دارد. رئیس‌جمهور روحانی با طرح ایده دولت اعتدال و امید توانست اعتماد اکثریت ملت ایران را در انتخابات اخیر را کسب نماید و تلاش کند مدل اسلام معتدل برای حکمرانی را در ایران به منصه ظهور رساند. انتخابات خرداد 1392 ایران گام دیگر در روند تلاش مستمر مردم ایران برای دستیابی به مردم‌سالاری و دموکراسی طی صد سال اخیر تاریخ معاصر این کشور است.
مردم ایران از یک قرن پیش و با انقلاب مشروطه تلاش نمودند اراده ملت را در دولت متجلی ساخته و با تبدیل سیستم حکومت پادشاهی مطلق به حکومت مشروطه روند دموکراتیزه نمودن کشور را آغاز کنند. از آن زمان تاکنون ملت ایران فراز و نشیب‌های زیادی را در این رابطه تحمل نموده اما همواره جهت خود را حفظ کرده است. ملت ایران در طی این طریق شاهد دیکتاتوری نظامی، کودتا با حمایت خارجی و سقوط دولت ملی دکتر مصدق در 28 مرداد 1320، نهضت 15 خرداد 1342 امام خمینی و سرکوب نظامی آن و انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 و تغییر نظام پادشاهی به نظام جمهوری بوده است. پس از انقلاب اسلامی و طی 35 سال اخیر ملت ایران تا کنون 11 بار پای صندوق‌های رأی رفته و رئیس‌جمهور خود را برای چهار سال انتخاب نمودند. مردم ایران در طی یک قرن اخیر جزء ملل پیشرو غرب آسیا در عرصه مردمسالاری بوده‌اند. انتخابات اخیر نیز برگ زرین دیگری از افتخارات ملت ایران در این عرصه بود. در حالیکه اکثر پایتخت‌ها در منطقه خاورمیانه شاهد اعتراضات و تظاهرات مردمی و حتی خشونت بود در تهران مردم پس از شرکت در انتخابات و پیروزی اکثریت جشن گرفته و به پایکوبی پرداختند و مهمتر از آن اقلیتی که از سایر کاندیداها حمایت می‌کردند به انتخاب اکثریت احترام گذاشته و در شادی آنان مشارکت نمودند. این نشان از یک بلوغ اجتماعی و توسعه‌یافتگی مدنی است که البته ریشه در تمدن کهن ایران دارد.
حضار محترم
سخن راندن در جمع دانشوران قرقیزستانی که خود وارثان تمدنی درخشان می‌باشند کار سهلی نیست. به همین دلیل عنوان سخنان امروز خود را به نقش تعاملات تاریخی و تمدنی در همکاری منطقه‌ای و بین‌المللی کشورهای منطقه اختصاص داده‌ام. با اغتنام این فرصت، در ابتدا مایلم با اشاراتی به رابطه فرهنگ و تمدن با سیاست و روابط خارجی کشورها از این مضمون برای طرح ضرورت شکل‌دهی به تعاملات و همکاری‌های تاریخی و تمدنی در منطقه‌مان به عنوان بنیاد اصلی و مولفه قوام بخش همکاری و همگرایی منطقه‌ای بهره جویم.
تجربه تاریخی گواه روشنی است که نگاه ارزشی و رهیافت تمدنی می‌تواند با تقویت مفاهمه، درک و احترام متقابل، فضای متمایزی بر روابط دوجانبه، منطقه‌ای و همکاری‌های بین‌المللی کشورهای ما در این حوزه مهم فرهنگی، اقتصادی و ژئوپولتیک جهان حاکم سازد و به منطقه ما چهره‌ای متفاوت ببخشد. بدیهی است که نخبگان دانشگاهی و فرهنگی و نخبگان عرصه سیاست خارجی دو کشور ما و همه کشورهای این منطقه از نقش ویژه‌ای در این جهت دهی برخوردارند.
در یک چشم‌انداز تاریخی، ارزش و تمدن (value & civilization) پیوند ناگسستنی و نسبت معناداری با سیاست بین‌الملل (international politics) داشته‌اند. در دوران معاصر و خصوصاً در نظام دوقطبی اگرچه تعامل فرهنگ و تمدن با روابط خارجی کشورها در قالب «سیاست فرهنگی» و «دیپلماسی فرهنگی» ادامه یافت اما در تحلیل نهایی و به دلیل غلبه مفاهیم و آموزه‌های سیاست قدرت محور (power politics)، تمدن و فرهنگ یا تحت‌الشعاع سیاست و اقتصاد قرار گرفتند و یا از نقشی عمدتا تزئینی و ابزاری در روابط بین‌الملل برخوردار شدند. اما چرا رهیافت فرهنگی و تمدنی در دوره پس از پایان جنگ سرد مجددا از حاشیه به کانون سیاست جهانی بازگشت و به یکی از محورهای مناظره‌های بین‌المللی تبدیل شد؟ توجه و تامل درباره این پرسش می‌تواند به داشتن تصویری روشن از نقش تعاملات فرهنگی- تاریخی- تمدنی در روابط بین‌الملل سده بیست و یکم مدد رساند.
به نظر می‌رسد غلبه بلامنازع سیاست‌های قدرت محور و حاکمیت انحصاری آموزه‌های ژئوپولتیکی از جمله دلایلی بود که سبب شده بود تا نقش و اهمیت بعد فرهنگی و تمدنی سیاست جهانی نادیده انگاشته شود و رهیافت فرهنگی و تمدنی از جایگاه پررنگ، اثرگذار و شایسته‌ای در مناسبات بین‌المللی کشورهای جهان برخوردار نگردد. اما با پایان جنگ سرد سرشت و آرایش سیاست خارجی هم دچار تغییر و دگردیسی شد و با احیای آموزه‌های دینی، معنایی، هنجاری، فرهنگی و تمدنی فضای تعاملات جهانی متحول گردید. فضای نوظهور زمینه مساعدی برای بازاندیشی پیوند فرهنگ و تمدن با سیاست جهانی فراهم آورده و ابعاد فرهنگی و تمدنی سیاست بین‌الملل را از اهمیت فزاینده‌ای برخوردار ساخت.
این تحول سبب شد تا تعابیری مانند «چرخش فرهنگی» و «چرخش معنایی» و «چرخش هنجاری» و «چرخش گفتمانی» در سیاست بین‌الملل اشاعه و رواج گسترده‌ای یابد. با این همه، غلبه ذهنیت دوران جنگ سرد، به رهیافت فرهنگی و تمدنی سرشت ایدئولوژیک بخشیده و این مفاهیم به ابزاری برای پر کردن خلاء ناشی از زوال ایدئولوژی‌های سیاسی دوران مبدل شدند. طرح برخورد تمدن‌ها (clash of civilizations) که در این دوران بر افق سیاست بین‌الملل سایه افکند، به عنوان پر آوازه‌ترین روابط ایدئولوژیک از تمدن‌ها به بازسازی نظم جهانی براساس تصویر غربی و برمبنای سیاست یکسان‌سازی فرهنگی و حکومت بلامنازع تک تمدنی براساس ارزش‌های غربی معظوف گردید. این تفسیر منازعه‌آمیز و غرب محورانه (Western-centric) از تمدن و مناسبات بین تمدنی که البته با چالش‌های متعددی مواجه شد، راهنمای سیاست بین‌الملل جهان غرب قرار گرفت و هیچ یک از ما با پیامدهای تراژیک آن ناآشنا نیستیم.
امروزه اما پس از این تجربه تاریخی ناخوشایند فرهنگ و تمدن مجدداً جایگاه و اهمیت خود را در تعاملات بین‌المللی و منطقه‌ای بازیافته‌اند. توجه مجدد به متغیرها و مولفه‌های فرهنگی و تمدنی در روابط بین‌المللی تحولی مثبت است که می‌تواند با بازتعریف نسبت تمدن و سیاست بین‌الملل، زمینه را برای همکاری‌های بین تمدنی در این روزگار پرچالش مساعد گرداند. با توجه به امکان بازیگری کشورها و مناطق غیرغربی در فرایند چرخش قدرت در دوران انتقالی جاری نظام بین‌الملل، فرصت‌های جدیدی برای حضور و نقش‌آفرینی همه حوزه‌های فرهنگی و تمدنی در شکل‌دهی به نظام بین‌الملل عادلانه و صلح‌آمیز و مواجهه با چالش‌ها و بهره جستن از فرصت‌ها به وجود آمده است.
منطقه ما هم از این تصویر بین‌المللی و هم از برخی کاستی‌های منطقه‌ای اثر پذیرفته بود. در دوران معاصر علاوه بر دلایل درون منطقه‌ای و بین‌المللی دیگر، تبدیل قدرت‌های فرامنطقه‌ای جهان غرب به مخاطب فرهنگی و تمدنی این منطقه به دوری فرهنگی کشورهای منطقه ما از یکدیگر دامن زده و موجب شد تا سنت دیرین هم‌سخنی و همکاری میان کشورهای این حوزه تحت‌ا‌الشعاع قرار گرفته و یا به حاشیه رانده شود و در نتیجه کشورهای منطقه بیش از آن که مخاطب گفت و گوی یکدیگر باشند، در آیینه دیگران به خود نگریستند و به تکرار و بازتولید تصویرها و برداشت‌های ذهنی کلیشه‌ای دیگران از منطقه روی آوردند و این پدیده آشنایی‌ها و مراودات تمدن الهام‌بخش سنتی کشورهای منطقه را در سایه قرار داد. طبیعی است که این امر علاوه بر ایجاد وقفه در تعاملات بین فرهنگی و بین تمدنی پیشین سبب شد تا منطقه ما از استمرار نقش تاریخی درخشان خود در حوزه تعاملات و همکاری‌های تمدنی بین منطقه‌ای و بین‌المللی بازماند.
اما اینک این منطقه به متن و کانون تاریخ جهانی بازگشته است. بدیهی است بازسازی تعاملات فرهنگی کشورهای این حوزه تمدنی و ژئوپولتیک شاخص جهانی می‌تواند افق جدیدی فراروی همه ما ترسیم نموده و نویدبخش آغاز عصر جدیدی در همکاری فرهنگ و تمدن دیرپای این منطقه باشد. این چشم‌انداز از منطقه به عنوان حوزه مفاهمه فرهنگی و تمدنی مشترک می‌تواند کشورهای این منطقه را از امکان مفاهمه و زبان مشترک در فرهنگ، اقتصاد و سیاست جهانی برخوردار ساخته و موقعیت منطقه ما را در حوزه ادبیات‌سازی فرهنگی و گفتمان‌سازی تمدنی در جهان امروز و در عرصه رقایت‌های هنجاری، ارزشی و معنایی دوران گذار نظام بین‌الملل تقویت نمود و ارتقاء بخشد. این نه تنها همگرایی منطقه‌ای را تقویت می‌کند بلکه سهم بسزایی در غنا و انسجام تمدنی آتی بشری داشته و خدمت ارزشمندی به جامعه جهانی در ساخت تمدن آتی بشری است.
آسیای مرکزی یکی از مهم‌ترین حوزه‌های تمدنی و جغرافیای فرهنگی کشورهای منطقه ما محسوب می‌شود که سرنوشت مردمان امروز آن هم مانند دوران‌های درخشان گذشته بر یکدیگر اثر دارد. تجربه، حافظه و خاطرات تاریخی و میراث فرهنگی و تمدنی مشترک این منطقه را از نوعی پیوستگی و قوام تاریخی برخوردار ساخته و آن را از سرمایه‌ها و امکانات مطلوبی برای تقویت هم‌داستانی فرهنگی و تمدنی برخوردار ساخته است که می‌تواند الهام‌بخش تعاملات، مبادلات، مراودات، داد و ستدها و گفت و شنودهای سودمند با قاره آسیا و سایر مناطق جهان در سده بیست و یکم باشد.
در این راستا لازم است متفکران و اندیشمندان و دانشگاهیان منطقه ابتدا به بازشناسی وجوه اشتراک و پیوندهای دیرین و بازاندیشی مولفه‌های هویت تمدنی خود اهتمام ویژه‌ای داشته باشند. بازیابی این هویت هم بیش از هر امری در گرو «خودآگاهی منطقه‌ای» است که می‌تواند به تصویرها و برداشت‌های ذهنی مشترک برای نقش‌آفرینی در عرصه‌های فرهنگ، اقتصاد و سیاست جهانی مدد رسانده و فرصت‌ها و دستاوردهای تازه‌ای نصیب کشورهای منطقه سازد. تحقق این چشم‌انداز هم بیش از هر اقدامی مستلزم ارزیابی و آسیب‌شناسی وضع موجود و تمهید مقدمات نظری و ادبیات‌سازی است که حوزه نقش‌آفرینی دانشوران، اندیشمندان و نخبگان است. از سوی دیگر، این فرایند نباید صرفا به حوزه روابط رسمی کشورهای منطقه محدود گردد بلکه همه مراکز دانشگاهی، فرهنگی، پژوهشی و مطالعاتی منطقه می‌توانند در نهادینه شدن این ذهنیت موثر واقع شده و تعاملات و همکاری‌های فرهنگی و تمدنی منطقه‌ای و بین‌المللی را به امتیاز ژئوپولتیک کشورهای منطقه تبدیل سازد.
تردیدی نیست که جمهوری اسلامی ایران و قرقیزستان می‌توانند آغازگر این نوع تعاملات فرهنگی و تمدنی در منطقه آسیای مرکزی باشند. به سهم خود مایلم این نکته را یادآور شوم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان همکار و شریک اصلی کشورهای هم منطقه ما در آسیای مرکزی در تحقق این چشم‌انداز از هیچ تلاشی دریغ نخواهد ورزید. موقعیت جغرافیای و میراث دینی، فرهنگی و تمدنی غنی، جمهوری اسلامی ایران را به یکی از بازیگران تاریخی و اثرگذار تعاملات تمدنی و مبادلات فرهنگی تبدیل ساخته است. میراث معنوی و فرهنگی ایران در مقام یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان و نفوذ هزاران ساله آن گستره وسیعی از مناطق جهانی را در بر گرفته است.
تمدن ایرانی و اسلامی در تاریخ طولانی خود تعامل سازنده با سایر تمدن‌ها داشته است. این جغرافیایی تمدنی، ایران را به نقطه تلاقی شرق و غرب تبدیل نموده و از موقعیت شاخصی در مبادلات بین فرهنگی و بین تمدنی جهانی برخوردار ساخته است. از این حیث، تمدن و فرهنگ همواره نسبت معنادار و ناگسستنی با سیاست منطقه‌ای و خارجی ایران داشته و این ویژگی در پیشتازی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از بازیگران فرهنگی، تمدنی و هنجاری در جانبداری از مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی و معنوی و آموزه‌های عدالت‌خواهانه و صلح‌جویانه در سیاست بین‌الملل نقش‌آفرین بوده و به طرح مباحث و مضامین نوین در مناظره‌های منطقه‌ای و بین‌المللی منجر شده است.
قرقیزستان نیز بخش اعظمی از تمدن بزرگ آسیا میانه را نمایندگی می کند. تقش تعادل بخشی و ایجاد ارتباط بین سایر تمدنهای آسیایی و شرقی در طول تاریخ بعلاوه آسیا میانه و قرقیزستان بوده است. این نقش در شخصیت افسانه ای ماناس شکل گرفته است. فرهنگ و تمدن معاصر دو کشور از طریق شخصیتهایی مانند او بهم گرفته خورده است.

»» لینک خبر برگزاری نشست پیوستگی فرهنگی ایران و قرقیزستان در «بیشکک»


١٥:٢٧ - يکشنبه ٢١ مهر ١٣٩٢    /    شماره : ٧١٣    /    تعداد نمایش : ١١٩٩







 

اخبار|معرفی|تماس با ما|نقشه سایت
©1392 مرکز آموزش و پژوهش های بین المللی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
Copyright © 2003-2013 Center for International Research and Education of the Ministry of Foreign Affairs (CIRE) - All rights reserved.